عبد الرحمن جامي

135

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

وليكن بتشخّصى كه عين ذات اوست زيرا كه غير وجود چيزى نباشد كه وجود بانضمام أو متشخّص گردد . پس در عين لا بشرطيّت واطلاق متشخّص بتشخّصى ومتعيّن به تعيّنى است مناسب ذات أو كه منافاة با هيچ تعيّنى از تعيّنات ندارد بلكه مجتمع باتمام تعيّنات است . پس هرگاه ملاحظه شود اين حقيقت لابشرطيّهء وجود من حيث هي لا بشرط ، أو را هويّت ساريه نامند باعتبار سريان ذات أو در كلّ موجودات بسريانى مجهول الكنه چنانچه شبسترى فرمايد : سريان دارد وظهور امّا * سريانى برون ز دانش ما . واگر بخواهيم اين سريان را تمثيل كنيم بوجهي كه أسباب قرب أو شود بذهن ، گوئيم مثل سريان عاكس است در عكس كه شخص انساني مثلا هرگاه مترائى شود در مرآة وصورت أو جلوه نمايد در وى نمىتوان گفت آن صورت مرآتيه معدوم است زيرا كه اشارهء حسّيه بدو توان كرد وچيزى كه قابل اشارهء حسّيه باشد معدوم نتواند بود زيرا كه اشاره به سوى معدوم بالضّرورة محال است . وهمچنين نتوان گفت كه موجود است زيرا كه اگر موجود باشد يا بايد در ما بين انسان ومرآة باشد يا در جرم وثخن مرآت يا در وجه مرآت يا در خلف مرآت ودر هيچ يك از اين مواضع بالضّرورة موجود نيست وهمچنين نتوان گفت كه عين انسان است ، زيرا كه انسان امرى است متقوّم بنفسه ومستقلّ بالذّات در هويّت خارجيّه ، وصورت مرآتيّه امرى است تبعي وغير مستقل ومرتبط بالغيره ونتوان گفت كه غير از انسان است كه اگر غير بودى به هيچ وجه من الوجوه حكايت از انسان ننمودى ودر خيال ذات خود وجود وقوامى داشتى واز اين جهة است كه گفته‌اند « وجه الشّيء هو الشيء بوجه « 1 » » واين نيست مگر باعتبار سريان هويّت انسان در صورت مرآتيّه واين سريان عبارت از تجلّى وظهور وى است .

--> ( 1 ) وجه الشيء لا هو ولا غيره . حاشية